روز دختر که از راه میرسد، انگار جهان لحظهای آرامتر میشود؛ تا صدای خنده، رؤیا و قدمهای آرام دختران بهتر شنیده شود. دختر یعنی شکفتن، یعنی امیدی که بیخبر در دل زندگی روشن میشود و روزهای سخت را کمی قابلتحملتر میکند.
اما برای مردم میناب، این روز تنها روز جشن نیست؛ روز یادآوری نامهایی است که هنوز سایهشان روی کوچههای شهر حس میشود.
میناب، با آفتابهای سوزان و نخلهای همیشه ایستادهاش، دخترانی را در حافظه خود دارد که زندگیشان کوتاه بود اما رد حضورشان هنوز کنار دلهای مردم مانده است. دخترانی که هنوز بوی کودکی و نوجوانی میدادند، هنوز دنیا برایشان بزرگ بود و رؤیاهایشان بیشتر شبیه رنگهای تازه یک نقاشی ناتمام. اما یک روز، تقدیر مسیرشان را برید و نامشان در ردیف شهیدان این سرزمین نوشته شد.
رفتنشان نه فقط خانوادهها را،
که دل یک شهر را خالی کرد.
هنوز هم میناب وقتی نامشان را میشنود، برای لحظهای مکث میکند؛
انگار نسیمی که از روی رود عبور میکند، خاطراتشان را دوباره از خاک بلند میکند. عکسهایشان که در قابها مانده، لبخندی دارد که هیچوقت پیر نمیشود؛ لبخندی که مردم شهر هنوز با نگاه کردن به آن، انگار صدایشان را میشنوند.
در روز دختر، این نامها دوباره زنده میشوند. در دفترهای مدرسه، در نگاه دختران همسنشان، در دل مادرانی که خاطره فرزندانشان را مثل گنج نگه داشتهاند. در روز دختر، این نامها دوباره زنده میشوند. در دفترهای مدرسه، در نگاه دختران همسنشان، در دل مادرانی که خاطره فرزندانشان را مثل گنج نگه داشتهاند.
روز دختر، روز همه دخترانی است که زندگی را روشن میکنند؛ و نیز روز یادآوری دخترانی که گرچه سالهاست رفتهاند، اما نورشان هنوز در میناب خاموش نشده است.

روز دختر و یاد دختران میناب گرامی باد





ثبت دیدگاه