حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :دو نعمت است که ارزش آنها را نمی دانند مگر کسی که آنها را از دست داده باشد: جوانی و تندرستی.

چهارشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۴۰۵ Wednesday, 16 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 3986 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 24 تعداد دیدگاهها : 974×
جوانان و سلامت روان؛ روایتی از تَرَک‌های ناپیدا
  • اردیبهشت 19, 1404 ساعت: 22:59
  • شناسه : 18040
    2
    ژیلا آقاغفاری روزی که سلامت روان جدی گرفته شود، لبخند آن نوجوان در مترو واقعی خواهد بود. روزی که کسی بپرسد «حالت چطور است؟» نه برای پرسیدن که برای بودن. آن روز، ما جامعه‌ای ساخته‌ایم که در آن جوانی، نه‌تنها می‌زید که زندگی می‌کند.
    ارسال توسط : منبع : پایگاه خبری سمن جوانان
    پ
    پ

    جوانان و سلامت روان؛ روایتی از تَرَک‌های ناپیدا

    جوانان و سلامت روان؛ روایتی از تَرَک‌های ناپیدا یادداشتی از ژیلا آقاغفاری فعال اجتماعی و فرهنگی استان اردبیل است

    لبخند خاموش جوانان

    نوجوانی که در ایستگاه مترو ایستاده و بی‌هدف به نقش موزاییک‌های زیر پایش خیره شده، شاید قرار بود روزی ستاره‌ی درخشانی در آسمان علم یا هنر باشد. دختر جوانی که پشت پنجره‌ی اتاقش به رفت‌وآمد ماشین‌ها نگاه می‌کند، روزی با دفتر نقاشی‌اش ساعت‌ها از جهان فاصله می‌گرفت. این‌ها همان جوانانی هستند که لبخندشان خاموش شده، اما دردشان بی‌صداست. سلامت روان در سکوت از میان ما می‌گذرد و گاهی فقط سایه‌اش را حس می‌کنیم.

    وقتی از جوانی حرف می‌زنیم، از دوره‌ای می‌گوییم که جان آدمی لبریز است از میلِ بودن، ساختن، کشف کردن، عشق ‌ورزیدن و حتی اشتباه کردن؛ اما اگر ذهن و روان جوانی آرام نباشد، این امواج شور و خلاقیت، خیلی زود بدل می‌شود به تلاطم، بی‌جهتی، اضطراب، خشم و گاه افسردگی.

    سلامت روان برای ما تنها یک واژه‌ی لوکس است

    بگذارید صادق باشیم. سال‌هاست که سلامت روان برای ما تنها یک واژه‌ی لوکس بوده؛ چیزی که در قالب تبلیغاتی در روز جهانی بهداشت روان شنیده‌ایم و بعد از خاطرمان رفته. ما بلد نبودیم حالِ درون را جدی بگیریم. چون خودمان هم بلد نبودیم حال خود را بپرسیم.

    نسل متفاوت امروز

    نسل امروز، نسلی است که در هیاهوی تکنولوژی و فشار اقتصادی و انتظارات خانوادگی بزرگ‌شده. آن‌ها باید موفق باشند، زیبا باشند، ازدواج کنند، مهاجرت کنند، خانه بخرند، دستاورد داشته باشند و در تمام این مسیر، آرام هم باشند! چه بار سنگینی است بر دوش ذهنی که هنوز در حال شکل‌گیری است.

    یکی از دردهای خاموش این روزها، مقایسه است. در دنیای مجازی، جوان با هر بالا‌و‌پایینِ صفحه، با تصویری از “کمالِ دیگران” روبه‌رو می‌شود؛ اما کمتر کسی پشت این قاب‌ها را می‌بیند. ذهن جوان، آرام‌آرام با سرزنش تغذیه می‌شود: «من کافی نیستم»، «من جامانده‌ام»، «من بی‌استعدادم». این زهرها، آرام ولی مداوم، روان آدم را فرسوده می‌کند.

    حالا بیایید به خانواده‌ها نگاه کنیم. چند پدر و مادر بلدند از فرزندشان بپرسند: «حالت چطور است؟ دلت شاد است؟». نه برای نصیحت، نه برای کنترل، فقط برای شنیدن. ما اغلب فقط وقتی گوش می‌دهیم که بخواهیم پاسخ بدهیم، نه وقتی بخواهیم واقعاً بفهمیم.

    مشاور و روان‌درمانگر در فرهنگ ما هنوز بار منفی دارد. هنوز جمله‌ی «مگه دیوانه‌ای که بری پیش روان‌شناس؟» در کوچه‌پس‌کوچه‌های ذهن ما تکرار می‌شود. درحالی‌که روان‌درمانی یعنی بلد باشی بار زندگی را گاهی با کسی قسمت کنی؛ یعنی بفهمی خودت چقدر حق‌داری حالِ خوب داشته باشی.

    اثرگذاری مدرسه و دانشگاه در سلامت روان چقدر است؟

    مدارس و دانشگاه‌ها چقدر برای سلامت روان وقت می‌گذارند؟ آیا یاد داده‌ایم چطور باید اضطراب را شناخت؟ چگونه باید به خودمان مهربان باشیم؟ چه زمانی باید کمک خواست؟ نه. ما تنها آموزش‌دیده‌ایم که نمره بگیریم، کنکور بدهیم، شغل پیدا کنیم، ازدواج کنیم؛ اما هیچ‌کس نگفت اگر روحت زخمی شد، باید آن را درمان کنی.

    نوجوانی که شب‌ها کابوس می‌بیند، دانشجویی که انگیزه‌اش را ازدست‌داده، یا جوانی که از خشم خودش می‌ترسد، همه کسانی‌اند که در میان ما زندگی می‌کنند، با ما حرف می‌زنند، کنار ما لبخند می‌زنند؛ اما در درون، دارند فرومی‌ریزند.

    مسئله اینجاست: سلامت روان فقط مسئله‌ی فردی نیست. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سلامت روانی‌اش به هم گره‌خورده. جوانی که افسرده است، ممکن است نیروی کارِ مفید آینده نباشد. ممکن است رابطه‌ی عاطفی سالم نداشته باشد. ممکن است فرزندی تربیت کند که همان زخم‌ها را به دوش بکشد.

    پس چه باید کرد؟

    باید از خانواده‌ها شروع کنیم. آموزش والدین، اولین گام است. آن‌ها باید بدانند که نوجوانشان چه نیازهایی دارد؛ که محبت، تنها در غذا دادن و خرجی دادن خلاصه نمی‌شود؛ که گاهی فقط شنیدن، کافی است.

    باید در مدارس و دانشگاه‌ها واحدهای روان‌شناسی کاربردی داشته باشیم؛ نه در قالب محفوظات که در قالب کارگاه، گفتگو، تجربه. باید مراکز مشاوره‌ی رایگان و در دسترس وجود داشته باشد، بی برچسب، بی‌انگ.

    باید در رسانه‌ها، سلامت روان را عادی‌سازی کنیم. چهره‌های شناخته‌شده باید از تجربه‌های خود بگویند. باید یاد بگیریم که گریه، ضعف نیست؛ که خستگی روانی، تنبلی نیست؛ که کمک خواستن، علامت بلوغ است، نه ناتوانی.

    و از همه مهم‌تر، باید به خودمان حق بدهیم که انسانیم؛ که می‌توانیم گاهی خسته شویم، اشتباه کنیم، ندانیم. باید با خودمان مهربان‌تر باشیم. جوان امروز، نیاز دارد خودش را دوست داشته باشد؛ با همه‌ی نقص‌ها، اشتباهات و ناتوانی‌ها.

    روزی که سلامت روان جدی گرفته شود، لبخند آن نوجوان در مترو واقعی خواهد بود. روزی که کسی بپرسد «حالت چطور است؟» نه برای پرسیدن که برای بودن. آن روز، ما جامعه‌ای ساخته‌ایم که در آن جوانی، نه‌تنها می‌زید که زندگی می‌کند.

    جوانان و سلامت روان؛ روایتی از تَرَک‌های ناپیدا یادداشتی از ژیلا آقاغفاری

    اخبار مرتبط

    نخستین رویداد استارتاپی جوانی جمعیت و تحکیم خانواده

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.